جامعه سایبری فعالیت اطلاعات اینترنت نامزدهای انتخاباتی

جامعه: سایبری فعالیت اطلاعات اینترنت نامزدهای انتخاباتی اخبار اجتماعی

گت بلاگز اخبار حوادث در انگلیس عامل ساواک بودم و بعد… ، نا گفته‌های مرد75ساله ای که جسد فرزندخوانده و عروسش را اره کرد

روزنامه شرق با “همایون”،عامل قتل و بریدن سر و سوزاندن جسد پسرناتنی و عروسش موج خبری بزرگی راه انداخت مصاحبه کرده است.

نا گفته های مرد75ساله ای که جسد فرزندخوانده و عروسش را اره کرد/در انگلیس عامل ساواک بودم و بعد…

عبارات مهم : معتاد

روزنامه شرق با “همایون”،عامل قتل و بریدن سر و سوزاندن جسد پسرناتنی و عروسش موج خبری بزرگی راه انداخت مصاحبه کرده است.

در مورد شهرام بگویید و اینکه چه شد این کار را کردید؟

در انگلیس عامل ساواک بودم و بعد… ، نا گفته‌های مرد75ساله ای که جسد فرزندخوانده و عروسش را اره کرد

خیلی کار خوبی کردم، می خواهید با من مصاحبه کنید؟ از روی اجبار و بدبختی خودم این کار را کردم. به بازپرس پرونده هم گفتم من ٧٥ سال دارم و چیزی ندارم که مخفی کنم.

الان آیا بغض کردید، نمی خواهم با سؤالاتم شما را اذیت کنم.

راجع به عزیزم می خواهید صحبت کنم، چطور بغض نکنم، هرکسی باشد اذیت می شود، من مجبور بودم این کار را بکنم.

روزنامه شرق با “همایون”،عامل قتل و بریدن سر و سوزاندن جسد پسرناتنی و عروسش موج خبری بزرگی راه انداخت مصاحبه کرده است.

شما را جهت بررسی سلامت روانی هم برده اند؟

بله، به پزشکی قانونی رفتم، آنجا یک سری آزمون ها از من گرفتند، البته به آنها گفتم در سال های ٤٣ تا ٤٥ سرباز ژاندارمری بودم. روی فرمانده خودم گلنگدن کشیدم و می خواستم او را با تیر بزنم. سال ٥٠ در بیمارستان مهرگان خوابیدن بودم و بعد هم که به انگلیس رفتم مدتی آنجا خوابیدن بودم.

شما دارو هم مصرف می کردید؟

نه، هیچ وقت دارو مصرف نکردم.

در انگلیس عامل ساواک بودم و بعد… ، نا گفته‌های مرد75ساله ای که جسد فرزندخوانده و عروسش را اره کرد

چقدر درس خوانده اید، چه شغلی داشتید؟ از خودتان بگویید.

من چهار لیسانس دارم؛ لیسانس حسابداری، علوم بانکداری، مدیریت و بایگانی. اوایل در بانک اعتبارات کشور عزیزمان ایران کار می کردم، بعد به نخست وزیری رفتم و در قسمت تأسیسات جهانگردی کار می کردم. بعد از آن در انگلیس به استخدام ساواک درآمدم و تا انقلاب هم به ساواک گزارش می دادم.

روزنامه شرق با “همایون”،عامل قتل و بریدن سر و سوزاندن جسد پسرناتنی و عروسش موج خبری بزرگی راه انداخت مصاحبه کرده است.

یعنی حقوق بگیر رسمی ساواک بودی؟

نه، حقوق ثابتی نبود، ولی گاهی پاداش هایی به من می دادند.

کار شما جهت ساواک چه بود؟

در انگلیس عامل ساواک بودم و بعد… ، نا گفته‌های مرد75ساله ای که جسد فرزندخوانده و عروسش را اره کرد

در خارج از کشور هرجایی تجمعی بود شرکت می کردم و گزارش و تحلیل می دادم.

خب شغل دیگری هم داشتید؟

بله، مدیر تور بودم و به غیر از استرالیا به همه کشورها سفر کرده ام، بعد از انقلاب هم دو شرکت واردات تجهیزات پزشکی داشتم که ورشکست شدند.

الان از کجا درآمد دارید؟

١٨ میلیون خودم و ٣٠ میلیون هم همسرم داشتیم که گذاشته بودیم بانک و سود آن را می گرفتیم، منزل ای هم که مال مادرم بود به من رسیده بود.

کی ازدواج کردید؟

من دهم اردیبهشت سال ٤٠ با خانمم آشنا شدم و اول اسفند ٤٥ ازدواج کردم. الان ٥٦ سال است.

از شهرام بگویید، چه شد که او را به فرزندی قبول کردید؟

شهرام اصلا پدرش را ندید، از هنگامی که به دنیا آمد، من بزرگش کردم و ٢٠ فروردین ٣٨ سالش تمام شد.

آیا او می دانست که شما پدر واقعی او نیستید؟

بله، از اول می دانست، من و همسرم و مادرش سه تایی با هم زندگی می کردیم و هنگامی که که او هفت ساله شد، مادرش همه چیز را به او گفت. مادرش شش سال قبل فوت کرد.

شهرام هیچ وقت دنبال پدرش رفت؟

یک بار که شناسنامه اش را گم کرده بود، رفت ثبت احوال و متوجه شد به غیر از او نام چهار، پنج فرزند دیگر هم در شناسنامه پدرش هست، خواست آدرسش را بگیرد، ولی در ثبت احوال آدرس را به او ندادند و گفتند حکم دادگاه مورد نیاز است.

چه شد که شهرام را به فرزندی قبول کردید؟

من فرزند دار نمی شدم، ولی همسرم از من جدا نشد، هنگامی که آن اتفاقات افتاد و همسرم پیشنهاد داد، من هم جهت جبران لطفش قبول کردم و شهرام را به فرزندی پذیرفتیم.

کدام اتفاق؟

پدر شهرام ٢٦ساله بود و مادرش ٤٢ساله، مادرش ماشین داشت و پدرش به هوای ماشین هر لحظه با او بیرون می رفت. بعد از مدتی متوجه شدیم که خواهر خانمم باردار هست، دوماهه باردار بود که من پدر شهرام را مجبور کردم با هم ازدواج کنند. ١٧ شهریور ٥٧ بود که ازدواجشان ثبت شد، بعد از آن هم تا مدتی بود، ولی دیگر از او خبر نداشتیم، حتی شناسنامه شهرام را من گرفتم و جای پدرش امضا کردم. بعد از هفت ماه هم باجناق دیگرم که وکیل بود، طلاق خواهرخانمم را از پدر شهرام گرفت. البته من از او در مورد شهرام و یک سری پرسشها وکالت تام گرفته بودم.

یعنی شما جهت جبران لطف همسرتان او را به فرزندی قبول کردید و خودتان مایل به این کار نبودید؟

من او را خیلی دوست داشتم، ولی از هنگامی که که شیشه و کراک و حشیش مصرف کرد مغزش نابود شد.

شما سه اسلحه در منزل داشتید. شکارچی بودید؟

بله، من از بچگی به شکار علاقه داشتم و تیروکمان و تفنگ داشتم، نخستین اسلحه ای که داشتم همانی بود که با آن شهرام و نرگس را کشتم؛ اسلحه خفیف زنی که هنگامی که ١٤ سالم بود پدرم ٦١ سال پیش از چهارراه مخبرالدوله برایم خرید، اول جوازش به اسم پدرم بود و هنگامی که ١٨ سالم شد، جوازش به نام خودم شد. آن دو اسلحه دیگر را بعدا خودم خریدم.

شما در بیمارستان روانی خوابیدن بودید، چطور به شما مجوز اسلحه دادند؟

به آن شدت نبود که صلاحیت استفاده از اسلحه را نداشته باشم.

از آشنایی نرگس با شهرام بگویید.

شهرام یک روز گفت با او آشنا شده است است و می خواهد او را به منزل بیاورد. با نرگس در خیابان آشنا شده است بود. سه خواهر بودند که پدرشان بیرونشان کرده بود و مجهول المکان شده است بود. خواهر کوچک تر در دفتر وکیل کار می کرد، به این بهانه که ما به سن ازدواج رسیده ایم و پدرمان نیست که به ما اجازه بدهد، در دادگاه خانواده شکایت کردند.

نرگس به غیر آن خواهرها فامیل دیگری داشت؟

من زیاد از شرح زندگی شخصی او خبر نداشتم، ولی در این مدتی که پیش ما زندگی می کرد من هیچ وقت خانواده نرگس را ندیدم، فقط یک بار یک پسری را به منزل آورد و گفت برادرم است که سر همان با شهرام دعوایش شد و شهرام شیشه ماشین من را شکست.

چه مدت بود که با هم ازدواج کرده بودند؟ نرگس هم مواد مصرف می کرد،از اول معتاد بود؟

٢٠ فروردین ٨٢ یا ٨٣ بود که ازدواج کردند، نرگس اول معتاد نبود، ولی بعد از ازدواج با شهرام معتاد شد. با هم می رفتند در اتاق و مواد می کشیدند.

شهرام چطور معتاد شد؟

اوایل در آژانس کار می کرد، بعد به فرودگاه رفت. آنجا بود که معتاد شد، بعد هم راننده های دیگر را به انباری می برد و با هم مصرف می کردند و حتی این کار باعث اعتراض همسایه ها هم شد.

این اتفاقات مال کی بود؟

خیلی قدیم؛ شاید ١٥ سال قبل، بعد از آن بود که شهرام دیگر کار نمی کرد.

اختلافات شما از کجا شروع شد؟

ما با هم اختلافی نداشتیم، من او را مثل جانم دوست داشتم.

یعنی واکنش‌ها او بعد از اعتیاد عوض نشده بود؟

عوض شده است بود، همه طلا و نقره ای را که از مادرم به من ارث رسیده بود فروخت، حتی قالیچه های نفیسی که داشتم. این آخرهای هر شب حدود ١٠ هزار تومان از من پول می خواست که هنگامی که نداشتم، همه چیز را می شکست.

آیا هیچ وقت او را تنبیه کردید؟

نه، هیچ وقت این کار را نکردم، چون دلواپس بودم که با خودش فکر کند چون فرزند من نیست من او را تنبیه کرده ام و از من ناراحت شود.

نخستین باری را که او با کسی دعوا کرد یا چیزی را شکست به یاد دارید؟

اول دبیرستان بود که در کلاس را شکسته بود و من را درخواست کردند و تعهد دادم و آن موقع از من ٥٠ هزار تومان گرفتند.

جهت شهرام چه کا ر هایی کردی که زندگی بهتری داشته باشد؟

هر کاری از دستم بر می آمد، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ احساسی، همان روزی که در کلاس را شکست، به او گفتم شهرام من می خواهم به تو افتخار کنم و آرزو دارم کاری کنی که روزی روی تابلو نوشته شود: دکتر سیدشهرام…، ولی او خودش نخواست و بزرگ تر که شد، ترک تحصیل کرد و در یک مکانیکی مشغول شد. حتی حساب بانکی یکسان داشتیم که هرکدام به تنهایی اجازه برداشت داشتيم و من منزل و اموالم را به نفع شهرام صلح عمره کرده بودم، دیگر چه کار باید می کردم؟

آیا جهت درمان اعتیاد شهرام کاری کردید؟

او اصلا قبول نمی کرد که معتاد است و می گفت خودش می داند چه می کند. حتی چند بار خواستم جهت درمانش اقدام کنم ولی او پرخاش کرد، فقط یک بار او را به بیمارستان بردم و خوابیدن شد؛ بعد که بهتر شد دوباره شروع کرد.

شما با نرگس مشکلی نداشتید؟

چرا؛ مسئله داشتم. ولی به خاطر شهرام او را پذیرفتیم، او اصلا از طبقه اجتماعی ما نبود و فرهنگش با ما تفاوت داشت. این آخرهای هم که دائم به من و همسرم فحش می داد.

یعنی چه؟

مدت زیادی بود که هیچ کاری نمی کردند، دائم در اتاقشان بودند و هر وقت غذا آماده می شد، برمی داشتند می بردند، می خوردند و ظرف ها را می گذاشتند در ظرفشویی، هر موقع هم دلشان می خواست، سر یخچال می رفتند. کلا هیچ کاری نمی کرد.

از تصمیم به قتل بگویید ؛چه شد که این کار را کردید؟

من نمی خواستم آنها را بکشم ولی به جنون رسیدم و این کار را کردم، به پدرم فحش دادند و داشتند دوباره شروع به شکستن می کردند که این جور شد.

آیا با مشاور یا کارشناس انتظامی مشاوره کرده بودید؟

بله، بارها ولی نتیجه نداشت، حتی آخرین بار سه شب قبل از قتل بود که کارمان به کلانتری کشید و آنجا او فحاشی می کرد. مأموران به صورتش اسپری فلفل زدند و من از آنها خواهش کردم این کار را نکنند؛ جگرگوشه ام است.

اگر شما جهت قتل تصمیم قبلی نداشتید، آیا همسرتان را به منزل خواهرش فرستادید؟

من همسرم را دوست دارم، این کار را کردم که کمتر اذیت شود. صورتش به خاطر کتک های شهرام و نرگس کبود شده است بود.

یعنی او را به منزل خواهرش نفرستادید که شهرام و نرگس را بکشید؟

نه، من فقط می خواستم جلوی دست آنها نباشد که اذیت نشود، آن شب هم هنگامی که شروع به پرخاش کردند و به پدرم فحش دادند، یک لحظه جنون گرفتم و این اتفاق افتاد.

بعد از قتل چه کردید؟

جسد ها را به حمام بردم و با اره برقی که مال خود شهرام بود، جسدها را تکه تکه کردم و بعد از دو روز شروع کردم به پخش كردن اجساد در چند جای شهر که شناسایی نشوند.

آیا نمی خواستی شناسایی شوند؟

چون اگر شناسایی می شدند، من گیر می افتادم و من به خاطر همسرم نمی خواستم این اتفاق بیفتد. او نیاز به پرستاری داشت و اگر من دستگیر می شدم، کسی نبود از او مواظبت کند.

فکر می کردی دستگیر شوی؟

نه اصلا. ولی اشتباه کردم. باید در نابود کردن اجساد دقت بیشتری به خرج می دادم تا قابل شناسایی نباشند.

می دانی این کاری که تو کردی، وحشت و تعجب زیادی را در شهر ایجاد کرد؟

نه، نمی دانم چون روزنامه و گوشی تلفن همراه ندارم که خبردار شوم، من نمی خواستم کسی را بترسانم فقط می خواستم دستگیر نشوم. الان هم که دستگیر شده است ام. چیزی جهت ازدست دادن ندارم، من مدت هاست که از زندگی لذت نمی برم. این کار را کردم که آنها را راحت کنم.

کدام واکنش‌ها شهرام و نرگس شما را اذیت می کرد؟

آنها من و همسرم را تحقیر می کردند و کتک می زدند، غیر از این، دو سگ هم داشتند که همه منزل را کثیف می کردند.

آیا از آن منزل نمی رفتید؟

کجا می رفتم؟ آنجا منزل من بود؛ جای دیگری نداشتم بروم.

شما خودت پیش دکتر روان دکتر و مشاور رفته بودی، بعد این عنوان برایت عجیب نبود. آیا هنگامی که پرسشها شروع شد با او نزد مشاور نرفتی؟

ما با هم مشکلی نداشتیم، حتی حالا هم من شهرام را دوست دارم.

از نظر خودت اشتباهت کجا بود که این اتفاق افتاد؟

اشتباه من این بود که خواستم خلاف خواست خدا واکنش‌ها کنم و چیزی را که خدا به من نداده بود، به زور از او بگیرم، خدا به من فرزند نداد ولی من می خواستم فرزند داشته باشم.

خیلی از افراد هستند که ممکن است شرایط شما را داشته باشند؛ باید همین کار را بکنند؟

من از قانون هم کمک خواستم ولی گفتند ماده قانونی در مورد این نداریم. من طاقتم از دست آنها تمام شده است بود. سه بار هم شکایت کردم که آخرین بارش سه روز قبل از اتفاق بود و پرونده هنوز باز هست؛ می توانید بررسی کنی

واژه های کلیدی: معتاد | ازدواج | اخبار حوادث

نویسنده : getblogs